میثم مطیعی

دلنوشته شب دوم محرم۹۳
دلنوشته شب دوم محرم۹۳

بسم رب الحسین

صدای جرس کاروان حسینی به گوش می رسد. حسین هر لحظه به موعد وصال خود نزدیک تر می شود . صل الله علیک یا اباعبدالله . بهترین خلق خدا پای بر سرزمین کربلا می گذارد . ناگاه عقیله ی بنی هاشم سر از محمل بیرون می کند و خطاب به برادر می گوید: برادرم! جان خواهر! اینجا کجاست که غم سراسر وجودم را فراگرفته است؟ آری او عالمه غیر معلّمه است . او می داند که قتلگاه برادر در همین حوالی است . او به خوبی درک کرده است که موقع انجام وصایت مادر رسیده است . زینب این تو، این بوسه بر گلوی حسین...

زینب! تو بزرگ زنان بنی هاشمی. ای عزیز برادر! خود را برای روز های سرپرستی آنان آماده کن. خود را برای دیدن و صبر کردن آماده کن.آری صبر کردن میراث خاندان ولایت است . پدرت نیز این میراث را همراه داشت که « فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق الشجا » . زینب جان! چشمان تن که هیچ، چشمان جانت را برای دیدن زیبایی ها آماده کن...« و ما رایت الا جمیلا »

دیدگاه‌ها

خدایا من را از این هیات جدا نکن الهی آمین .

سلام خدا به شما خير دهد كمي از اخلاص شما را به اين بنده رو سياه دهد التماس دعا

سلام.متن بسیار زیبایی بود.ممنون

احسن بر نویسنده این متن

مریم جان سلام من شاهدم که پارسال خیلی تو اون مجلس عزاداریاشون وصل شد به حرم ارباب و حاجت گرفتن . وقتی دلتون شکست برای منم دعا کنید. یا حسین

یا صاحب الزمان خوشا آن کس کنار توست تسلای دل داغدار توست اجرکم عندالله

افزودن دیدگاه جدید