میثم مطیعی

دلنوشته شب چهارم محرم ۹۳
دلنوشته شب چهارم محرم ۹۳

سپاهیان متوجه تغییری در من شده اند... از دیروز مرا با تعجب می نگردند...

نمی دانم که طوفان نگاهت خانه ی دل آنها را هم خراب کرده است یا نه؟ اما این اشقیا دلی ندارند که بخواهد خراب شود ... سراسر لجن زار است و شوره زار...

عزمم را جزم کردم و بین دوراهی سعادت و شقاوت حسین را انتخاب کرده ام.... آری حسین جان! تو را از بین دوراهی عقل و عشق برگزیدم...

از غفلت سپاه استفاده کردم و به سوی تو گریختم... ای پناهگاه گریختگان... اباعبدلله! من نه از سپاه یزید که از لشکر نفسم گریختم و حال، ذلیلانه در برابرت و با افتخار و عزت در برابر نفسم ایستاده ام...

آری ... به عینه دیدم که سعادت و شقاوت در لحظه ای قابل تعویض است . و تاریخ گواهی خواهد داد که حر بن یزید سعادتمند حسین شد...

صلی الله علیک یا سبط النبی الرحمه...

افزودن دیدگاه جدید