میثم مطیعی

دلنوشته شب پنجم محرم ۹۳
دلنوشته شب پنجم محرم ۹۳

بسم رب الحسین

قاسم جان! ای میراث برادرم...

تو دیگر چرا؟ چگونه به تو اذن میدان دهم درحالیکه هنوز پایت به رکاب اسب  هم نمی رسد...

چگونه راضی به کشته شدنت شوم که هنوز محاسن در صورت نداری...

این بازی جنگ برای تو هنوز هم زود است... چرا بی تابی؟ اشتیاق به چه داری که تو را اینگونه مضطر کرده است؟

پدرت؟ میخواهی به این زودی پیش پدر بازگردی؟

میدانم ... آری میدانم که این سوال ها تو را از انجام وظیفه منصرف نمی کند... می دانم که سعی بیهوده می کنم...

چگونه تو را از شهادت باز دارم که مرگ در نظرت « احلی من العسل » است؟

آری برو قاسمم...برو برادر زاده ام... دیری نیست که من نیز پیشت آیم...

دیدگاه‌ها

سلام خادمان مجازی یک پیشنهاد: میگم نمیشه جلسات دهه محرم سال بعد رو در مصلی امام خمینی برگزار کنید. این همه نمایشگاه تو مصلی برگزار میشه . یک دهه هم بدن برای هیئت انصافا فکر خوبیه. مشکل کمبود جا حل میشه دسترسیش به مترو هم بهتره

افزودن دیدگاه جدید